Wednesday, 20 April 2011

تهدید باند احمدی نژاد به افشاگری کودتای نظامیان در کشور

"حالا که ما از فتنه سبز خطرناک تر شده ايم، خود را به ورطه نابودی گروه های معاند قبلی نيندازيد. کاری نکنيد دکتر مهر را ازدهان بردارد که اگر چنين شود با مردم خشمگينی طرف خواهيد بود که فتنه شما را در نيمی از روز جمع خواهند کرد. اگر مردم عمق فساد و جنايات برخی ها را بدانند مطمئن باشيد کاخ های شما را يکی بعد از ديگری فرو خواهند ريخت."

تهدید سایت " حامی دولت " به افشاگری کودتای نظامیان در کشور


خبرنگاران سبز:وب سايت " دولت يار" از رسانه های حامی دولت محمد احمدی نژاد با افزايش فشار افراطيون حامی رهبری به تيم احمدی نژاد و مشايی هشدار داد چنانچه حملات حاميان رهبری به دولت ادامه يابد و آن‌ها بخواهند دولت را سرنگون کنند، بايد منتظر «زد و خورد‌های خونين و بی‌قاعده‌ای» در کشور باشند. لحن تهدید آمیز این سایت را می توان شفاف ترين هشدار حاميان دولت کودتايی پس از اوج گيری اختلافات بين اصولگرايان و حاميان رهبری دانست.


اين سايت فشار سايت های اقتدارگرا به دولت را با عنوان " ترور شخصيت " در عرصه افکار عمومی تعبير کرده است چراکه ترور افکار و عقايد همان نتيجه را محقق ميکند بدون اينکه آثار سوء عينی و آنی داشته باشد.


به نوشته اين سايت مخالفين دولت همانند جامعه مداحان به دليل باج ندادن احمدی نژاد برای برکناری رحيم مشايی از بدنه دولت، به اين باور رسيده اند که اگر احمدی نژاد به هر شکل ادامه پيدا کند بايد از هم اکنون چمدان ها را بسته و به فکر رفتن باشند لذا در چند جبهه با دولت وارد درگيری شده اند به طور مثال صدا و سيما تصاوير استقبال باشکوه مردمی از دکتر احمدی نژاد را در دو سفر اخير سانسور می کند. دولت به اتهامات مالی و همکاری با مفسدان اقتصادی متهم ميشود و در نهايت با دامن زدن به احساسات پاک بچه های حزب اللهی آنها را در مقابل دولت قرار می دهند.


اين وب سايت در ادامه از تلاش حاميان رهبری برای سقوط دولت احمدی نژاد خبر داده است اين سايت گفته اش را با اين تفکر ادامه داده است که: طبق برخی شواهد و قرائن تحليل های گروه های خاص نشان داده که دولت در سال جاری با مشکلات عديده اقتصادی مواجه شده و قطعا اعتراضات مردمی کشور را فرا خواهد گرفت بر همين مبنا موج نوشتن توبه نامه از بی مقدارهای عرصه وبلاگ نويسی تا موسسات و گروه های به اصطلاح پشتيبان دولت شروع شده و از همين الان حساب کار خود را از دولت جدا می کنند و بدتر از همه اينکه به نظر می رسد گروه های فوق الذکر تصميم گرفته اند پتانسيل اعتراضی احتمالی را به بهانه مقابله با ماسونيزم و حجتيه ای ها بسيج کرده و با اين حربه دولت را در صورت لزوم به سقوط بکشانند!


حاميان دولت که از مخالفت رهبری و حذف خبر استعفای حيدر مصلحی در رسانه های اصولگرا به شدت عصبانی شده است حاميان رهبری را با اين عنوان تهديد کرده است: اگر موج تخريب دولت به همين شکل ادامه يابد و اعتراضات به اصطلاح رسانه ای به اغتشاشات خيابانی تبديل شود و لات ها و شعبان بی مخ ها به سمت پاستور حرکت کنند قطعا گروه های معاند با ظاهر مشابه در آنها رخنه کرده و طولی نخواهد کشيد کشور به عرصه زد و خورد های خونين و بی قاعده تبديل خواهد شد زيرا در آن صورت کسی طرف مقابلش را نخواهد شناخت!


در آخر اين سايت هشداری اخطار گونانه به حاميان رهبری داده است. اين سايت نوشته است : حالا که ما از فتنه سبز خطرناک تر شده ايم، خود را به ورطه نابودی گروه های معاند قبلی نيندازيد. کاری نکنيد دکتر مهر را ازدهان بردارد که اگر چنين شود با مردم خشمگينی طرف خواهيد بود که فتنه شما را در نيمی از روز جمع خواهند کرد. اگر مردم عمق فساد و جنايات برخی ها را بدانند مطمئن باشيد کاخ های شما را يکی بعد از ديگری فرو خواهند 
ريخت
http://parsdailynews.com/82149.htm     .

Monday, 18 April 2011

انتظارات ِ غیر واقعی از شاهزاده رضا پهلوی

طرح دو موضوع و نقدی بر آنها
یک
این روزها هرگاه کسی که دلش به هر دلیلی تنگ می شود و یا چون نمی تواند شرایط سیاسی روز را تحلیل و فهم و هضم کند، درون غیر منسجم و افکار پریشان خودش را بر سر و روی شاهزاده رضا پهلوی تکرگ می بارد.
نمونه ی این حملات غیر اخلاقی و صد البته از روی جهل و نادانی و بیرون دادن عقده های واپسمانده و غیر انسانی درونی شان بر سر و روی شاهزاده رضا پهلوی هنگامی است که ایشان از جایگاه سنبل بی بدیل ایران و ایرانی و وارث 2500 اندی سال تاریخ پادشاهی در ایران، حمله ی ناجوانمردانه، ضد انسانی و ضد ایرانی دولت و ارتش عراق علیه اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف را بطور شفاف محکوم کرده اند، بدون اینکه در این موضع گیری انسانی و ایرانی، عملکرد رهبری سازمان را در عرصه های تاکتیک و استراتژیک، در نظر بگیرند.
بلکه آنچه برای شاهزاده در جایگاه وارث پادشاهی و شخصیت بی همتای فرا سازمانی و حزبی اهمیت داشت و دارد این است که بدور از هر گونه گرایش جانبدارانه، از حقوق انسانی بویژه ایرانی و منافع و مصالح ایران در چهارچوب ارضی و آبی اش دفاع بکنند.
و شگفتا در این میان، بسیاری از کسانی که مخالفت خودشان را علیه این موضع انسانی شاهزاده رضا پهلوی ابراز داشتند، خودشان را هوادار نظام پادشاهی و در راسش هوادار شاهزاده رضا پهلوی می پندارند.
از نظر اینها گویی شاهزاده رضا پهلوی عضو حزب یا لیدر حزبی است و باید در موضع گیریهایشان سود و زیان حربی اش را مد نظر قرار دهند.
اما نمی دانند و یا به این درک نرسیده اند که شاهزاده رضا پهلوی شخصیتی است فرا حزبی و فرا ایدئولوژی که چشم بیدار و نگهبان و حافظ ایران در تمامیتش و سمبل اتحاد همه ی ایرانیان در سراسر گیتی است.
اگر امروز ایشان کشتار وحشیانه و ضد انسانی دولت و ارتش عراق، علیه ی اعضای بی دفاع و محصور شده ی سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف را محکوم می کنند، در واقع از شرافت ایرانی که امروز به هر دلیلی اسیر خودخواهی های رهبرانشان واقع شده اند، دفاع می کنند.
فراموش نکنیم که اعضای سازمان مجاهدین بیش از اینکه مجاهد باشند و یا هر نامی که دوست دارند بر خود نهند، ایرانی هستند. و ما ایرانیان بطور عام و شاهزاده بطور خاص برای حفظ کرامت انسانی ی ایرانیان باید نگذاریم کوچکترین تجاوزی به مال و جان و حتا ایده و نگاه هر ایرانی به آینده بشود.
و شادا که شاهزاده رضا پهلوی اولین شخصیتی بودند که با درایت تمام عیار این حمله ی ناجوانمردانه و بربر منشانه ی دولت و ارتش عراق، به حریم و جان ایرانیان در اردوگاه اشرف را به موقع محکوم کردند.
و در پرتو این موضع گیری درخشان شاهزاده بوده است که سیل اطلاعیه ها و بیانیه های ِ محکومیت دولت و ارتش عراق توسط سازمانها، احزاب و شخصتیهای سیاسی و فرهنگی و حمایت از جان ایرانیان در اردوگاه اشرف در سراسر جهان انتشار یافت، دولت و ارتش عراق را رسوا کرد و در وجدانهای بشریت، این حرکت ضد انسانی به عنوان جنایت علیه بشریت تثبیت شد.
و مطمئن باشیم که اگر شاهزاده رضا پهلوی در این باره پیشقدم نمی شدند این انعکاس محکومیت دولت و ارتش عراق اینگونه فرا گیر نمی توانست باز تاب داشته باشد.
معنی اش این است که در سرفصل ها و تند پیچ های اجتماعی و سیاسی، همه ی نگاه ها به طرف شاهزاده رضا پهلوی دوخته می شود که سود و زیان ایران و ایرانی را چگونه تشخیص می دهند. و این خود دستاورد بسیار بزرگی است که نیروهای مخالف نظام پادشاهی در این بزنگاه ها خودشان را با شاهزاده هماهنگ می کنند.
بنا براین از کسانی که خود را هواداران نظام پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی می پندارند، انتظار این بود که این موضع شاهزاده را حمایت می کردند نه اینکه کینه های درون خودشان علیه سازمان مجاهدین را از شاهزاده طلب می کردند تا ایشان را در حد قد و قامت خودشان پایین بکشند و مثل خودشان ایرانیان را به خودی و غیر خودی تقسیم کنند.
معنی اش این است که اگر هوادار نظام پادشاهی هستیم بایستی از این پس هر جا که خون ایرانی بر زمین ریخته می شود و یا به حقوقش تجاوز می شود همگام و همراه با شاهزاده از کرامت انسانی و ایرانی دفاع کنیم.
یعنی بهتر است در این گونه مواقع عقده های درونی و یا خواسته های غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را از شاهزاده مطالبه نکنیم و اگر حرفی برای گفتن داریم با نام خود و بطور مستقل در معرض نگاه عمومی بگذاریم.
پیشاپیش بگویم که مبادا رهبری مجاهدین چنین بپندارند که اینگونه حمایت ها در واقع حمایت از نگاه و عملکرد بغایت ضد انسانی و ضد ایرانی ها آنها است. خیر
اینگونه موضع گیری در واقع حمایت از کرامت انسانی و ایرانی، حقوق ضایع شده ی ایرانیان در اردودگاه اشرف است که بی سلاح و بی پناه اینچنین مورد هجوم بربر منشانه دولت و ارتش عراق قرار می گیرند اما رهبری سازمان هیچ راه حلی برای خروج از دامگاه مرگ و نجات جان این انسانهای ایرانی جستجو نمی کند.
***
دوم
مورد دیگر این است که تازگی کسانی پیدا شدند و به عبارتی خوابنما شدند که می پندارند، از بطن مادر ناسیونالیست متولد شدند و امروز ناسیونالیست واقعی خودشان هستند.
اما اگر پرونده شان را ورق بزنیم و تماسها و نشست و برخاست ها و فالوده خوردنهای آنها را با نیروهای ضد چهارچوب ارضی و به عبارت دیگر با سازمانهای ضد ایران و ایرانی مورد توجه قرار بدهیم، متوجه می شویم که این کسان از چند کیلومتری بوی ضد ایرانی و ضد چهار چوب ارضی و آبی ایران می دهند.
حال چنین کسان هر بار برای تضیف اعتماد ملت ایران به نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی، تراوشات مغز علیل و نگاه پریشان خویش را قلمی می کنند تا از این طریق توجه عده ای چون خودشان را جلب کنند.
این قلم در یک نوشته ای تحت عنوان " نقد یک نگاه پریشان " ماهیت اینگونه افراد را به خوبی بر روی ملت ایران پنجره گشوده بود اما این کسان با حمایت ظاهری از ایرانگرای بزرگ، داریوش همایون، در واقع مخالف و ضد نگاه ایشان به آینده ی ایران سعی کردند با حمله و هجوم به اعضای حزب مشروطه ایران پایه های استراتژیک و باورشان را به آینده ی پادشاهی سست کنند که هر بار با پاسخ و گوشمالی داریوش همایون در متمدنانه کلام و ادبیاتی روبرو شدند.
بهانه چه بود؟
بهانه آنها این بود که شاهزاده رضا پهلوی با حزب دموکرات کردستان و یا کردهای بخش شمال آمریکا نشست و برخاست می کنند و چون آنها یک ایران یکپارچه را نمی پذیرند پس شاهزاده به شکلی به چهار چوب ارضی ایران اهمیت نمی دهد و از هم اکنون به آنها برای جلب شان برای اتحاد، باج می دهند.
و یا تازگی شاهزاده را متهم می کنند که از کنگره ی سبز حمایت کرده اند و بعد نتیجه می گیرند چنین حمایتی از کنگره، جنبش سبز راه امید موسوی و کروبی را تضعیف می کند.
نگاه و اتهامی بسیار سخیف که فقط می تواند از اذهان بیمار و علیل سیاسی، چون این کسان تراوش کند.
گویی شاهزاده رضا پهلوی عضو حزب و یا سازمان سیاسی است که در برخورد با نیروهای ایران و ایرانی سود و زیان حزبی یا سازمانی اش را بیش از هر موضوعی مورد توجه قرار می دهد.
ای کاش می دانستند که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان شخصیتی فرا سازمانی، فرا حزبی و ایدئولوژی، امروز و حتا فردا سمبل اتحاد همه ی نیروها با هر گرایشی در چهارچوب ارضی ایران هستند و خواهند بود و هر جا که لازم باشد برای نزدیک کردن این نیروها با گرایشات مختلف، نشست و برخاست می کنند و هر جا هم اگر لازم ببینند از اتحاد گروه ها جهت زمین زدن حکومت اسلامی حمایت می کنند. عملی که از آغاز مبارزه شان تا کنون بدون کوچکترین درنگی انجام دادند و می دهند.
بهتر است این کسان به جای حمله و هجوم دیوانه وار و جاهلانه به شاهزاده رضا پهلوی به اطراف خودشان بنگرند تا بفهمند که دوستان امروزی شان فقط توده ای ها هستند و باز تو ده ای.
گواه این سخنم بزرگداشت داریوش همایون است که این کسان برای مشروعیت بخشیدن به خودشان زیر نام داریوش همایون انجام دادند و یک قلم همه ی افراد شرکت کننده و سخنرانانش با کوچکترین استثناها همه شان توده ای متصل یا توده ای منفصل و یا توده ای صفت بودند.
حال این کسان بر شاهزاده ایراد می گیرند که چرا با فلان گروه نشسته است و یا از فلان اتحاد حمایت کرده است.
و دریغ و دردا اگراین کسان از کمترین شعوری برخوردار بودند که می دانم برخوردار نیستند باید حداقل از مکتب داریوش همایون عزیز می آموختند که آینده ی ایران را در گرو نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی می دیدند نه تضعیف کردن آن و شخص شاهزاده.
و خوشا که تاریخ برای این کسان قضاوت خودش را کرده است که در این بیت چنین کسانی را جار با صدای رسا می زند.
ذات بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است
و یا در ضرب المثل عامیانه گفته می شود " دم سگ را صد سال توی یک غالب گذاشتند تا راست گردد. اما وقتی بعد از صد سال بیرونش آوردند دیدند باز حلقه شده است و یا راست نیست."
در اینجا بیش از این قلمم را را برای این کسان خسته نمی کنم چون ارزشی از نظر نگاه امروزی و این قلم ندارند.
احمد پناهنده
a_panahan@yahoo.de
احمد پناهنده

Sunday, 17 April 2011

نوار مصاحبه سعید تاجیک


Original Video - More videos at TinyPic


http://tinypic.com/player.php?v=r7vf5t&s=7


ماجرا از آن جا آغاز شد که در روزهای پایانی سال گذشته فیلمی از فحاشی به فایزه هاشمی منتشر شد. در این فیلم فردی که خود را از بسیجیان شاه عبدالعظیم می‌نامید الفاظ رکیکی را نسبت به فایزه هاشمی و پدر وی به کار برد.

انتشار فیلم در همان روزها باعث واکنش های زیادی‌ از سوی برخی نیروهای سیاسی شد. با این حال حامیان احمدی‌نژاد به تلویح یا تاکید به دفاع از این حرکت پرداختند. وب‌سایت رجانیوز - نزدیک به احمدی‌نژاد -ـ با انتشار مطلبی، واکنش نیروهای حز‌ب‌اللهی به فائزه هاشمی را "طبیعی" دانسته و نوشته بود: "این قبیل برخوردهای تند در یک نگاه جامعه‌شناسانه نه حقوقی بلکه یک اتفاق کاملاً طبیعی است. رفتار خشن و این چنینی را می‌توان واکنشی به تهاجم علیه تمام آرمان‌ها و علایق یک ملت دانست که در عین حال که غیرمنطقی و غلط است، طبیعی است".

آیت‌الله مصباح‌یزدی، از جمله روحانیون حامی احمدی‌نژاد هم در سخنانی ضمن تشبیه موسوی، کروبی و هاشمی‌رفسنجانی به "شمر و یزید" گفته بود: "یزید هم مسلمان بود و شمر هم سال‌ها در رکاب امیرالمومنین، سرباز علی بود و در جنگ صفین در رکاب امیرالمومنین با معاویه می‌جنگید؛ حالا باید احترامش کرد که چون سابقه جنگ صفین دارد؟"

حسین قدیانی، نویسنده روزنامه‌هایی چون کیهان و وطن‌امروز در وبلاگ خود، به صراحت از حمله سعید تاجیک به فائزه هاشمی دفاع کرده و نوشته بود: "برایش غیر قابل باور است که دور و بری‌های همین «ف. ه» علیه رهبرش نامه سرگشاده بنویسند، مرگ بر اصل ولایت فقیه گویند، خیمه عباس را آتش بزنند، تمثال خمینی را پاره کنند و سیدعلی را با بن‌علی مقایسه کنند. آن‌که عهدی با شهدا دارد، دق می‌کند از این همه غصه و آن می‌گوید خطاب به فاحشه‌ها که در نگاه اول به ناسزا می‌ماند، ولی در نگاه پر از آه، سزای فائزه همین فاحشه است و آن دیگر چیزهایی که سعید و اطرافیانش کف دست این آقازاده ولگرد و همه جا اهل خرید، گذاشتند".

قدیانی درباره سعید تاجیک و رابطه وی با رهبر جمهوری‌اسلامی هم نوشته بود که: "آقا هم از کتاب قشنگ ایشان جنگ دوست داشتنی تعریف کرده‌اند و هم یک بار از نزدیک شاهد شیرین کاری‌های منحصر به فرد آقا سعید (تقلید صدا) بوده و کلی تبسم کرده‌اند".

در همان زمان حميد رسايي از نمایندگان تندروی مجلس در نشريه خود پيش بيني كرد که "فردي كه در شهر ري به فائزه هاشمي فحاشي كرده است به زودي رئيس ستاد انتخاباتي جريان فتنه شود." وی ادامه داده بود: "اصولا فائزه هاشمی و امثالهم مانند سعید حجاریان که از سوی سعید عسگر ترور شد، از این افراد شکایت نمی‌کنند چرا که برخی دست‌های مشترک نباید لو برود و با شکایت خصوصی برخی چیزها آشکار شود."

این در حالی بود که بسیاری از اصو‌گرایان از جمله افرادی چون علی مطهری، علی لاریجانی، آیت‌الله لاریجانی و … دست به تقبیح این حرکت زده بودند. صادق لاریجانی، ریيس قوه قضایيه در حاشیه همايش دادستان‌های سراسر کشور گفت:‌ "در همين چند روز اخير نسبت به برخی مسئولان و خانواده‌های آنان هتاکی شد. اين ظلم است، ظلم که شاخ و دم ندارد." وی همان زمان اعلام کرد: "در مورد حوادث اخیر از دادستان کل و به ویژه دادستان تهران می خواهم که موضوع را پیگیری کنند".

این در حالی بود که عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، در حاشیه همان همایش در پاسخ به سئوالی در رابطه با "اهانت به فرزند یکی از مسئولان نظام" اظهار کرد: "رسیدگی در خصوص افراد خانواده یک مسئول مستلزم شکایت شخص است و بین فرزندان و خود مسئولان تفاوت وجود دارد، در مورد فرزندان به واسطه قانون مسئولیتی بر عهده ما نیست، اما در خصوص مسئولان بارها تأکید کرده ایم که اهانت جرم است".

اما آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ضمن اینکه از لباس شخصی‌ها با عنوان جوانانی خوب، مومن و با اخلاص یاد کرد، از آنها خواست به مخالفین و منتقدین خود فحاشی نکنند: "من این مسائل غیر اخلاقی را قاطعانه و بطور کامل رد می‌کنم و نباید انجام شود."

پس از تعطیلات نوروزی بود که محسنی اژه‌ای خبر از آن داد که سعید تاجیک بازداشت شده و تحقیقات درباره وی ادامه خواهد داشت. تنها یک روز پس از این سخنان اژه‌ای، مصاحبه روز، با سعید تاجیک منتشر شد.

تاجیک در این‌ گفت‌وگو با اشاره به سخنان محسنی‌اژه‌ای مبنی بر بازداشت خود، آن را ناشی از "شیطنت" برخی دانسته و تاکید کرده: "دارن شیطنت می کنن سر یک موضوعی. دارن یک محکی می زنن. می دونم ام کار کیه. حالا انشالله بمونه جواب شونو خودمون بدیم."

وی اما با اشاره بازداشت خود پیش از تعطیلات نوروزی گفته:"قبل از عید دستگیر شده بودم. یک هشت نه روزی هم اوین بودیم. یک سه روزی هم اعتصاب غذا کردیم."

وی دلایل اعتصاب غذای خود را چنین برشمرده: "یکی اینکه خودم رو تنبیه بکنم در وهله اول که حضرت آقا رو تو این قصه اذیت کردم. دوم اینکه اعتراض داشتم به عملکرد قوه قضاییه؛ اعتراض شدید. سوم هم اینکه به خود آقای دادستان هم عرض کردم که هاشمی و خاندانش و زنش و بچه هاش و بخصوص فائزه، اونام باید دستگیر بشن."

تاجیک در این مصاحبه ضمن تکرار سخنان خود درباره فایزه هاشمی به دیگرانی چون علی مطهری و علی لاریجانی نیز حمله کرده و لاریجانی را از سران فتنه و مطهری را نجس العین نامیده است.

انتشار این مصاحبه با سعید تاجیک اما با سکوت برخی از حامیان رسانه‌ای وی مواجه شد. رسانه‌هایی چون رجانیوز، کیهان، فارس نیوز، ایرنا و … در مقابل این مصاحبه و دروغ گویی سخنگوی قوه‌قضاییه درباره بازداشت سعید تاجیک سکوت کردند.

در برابر اصول‌گرایان منتقد احمدی‌نژاد به انتقاد از تاجیک پرداختند. سایت عصر ایران -ـ نزدیک به محمدباقر قالیباف ـ- در این زمینه نوشت: "یک سایت متعلق به اپوزیسیون، گفت و گوی اختصاصی خود با فرد فحاش به خانواده هاشمی رفسنجانی را منتشر کرد که در آن، این فرد برای قوه قضاییه خط و نشان کشیده که اگر وی را به زندان بیندازند، نیروهایی از سراسر کشور به تهران گسیل می شوند و در مقابل قوه قضاییه تجمع می کنند و البته در جایی دیگر از مصاحبه اش گفته است که همه باید در برابر قانون یکسان باشند! در پی بازداشت این فرد که با دستور قاطعانه و مدبرانه آیت الله آملی لاریجانی صورت گرفت، وی که هم اکنون ظاهراً به طور موقت تا برگزاری دادگاه آزاد است، بر خلاف مقررات و رویه داخلی در کشور در ممنوعیت مصاحبه با رسانه های اپوزیسیون و ضد نظام، نه تنها با این رسانه مصاحبه کرده و فحش های رکیک دیگری به برخی مسوولان و خانواده آنها داده، بلکه با سوء استفاده از رأفت فوه قضاییه که منجر به آزادی موقت او شده، شدیدترین حملات را به قوه قضاییه نموده است. فرد فحاش همچنین تایید کرده است که فحش هایی که در فیلم منتشره وجود دارد، از زبان او جاری شده ولی مدعی شده که فحش نهایی فیلم که مستوجب حد است، را فرد دیگری گفته است. وی بدون ابراز ندامت از رفتار غیر اسلامی و غیر انسانی خود، ضمن ارائه فحش های جدید در این مصاحبه، تهدید کرده که حتی اگر به زندان هم بیفتد پس از آزادی به رویه فعلی خود ادامه خواهد داد."

این سایت همچنین اضافه کرد: "با توجه به این که این فرد و امثال او در توجیه اقدامات غیرقانونی و غیر اسلامی خود، از رهبری و ولایت فقیه هزینه می کنند و با نام دفاع از ارزش ها، بیشترین لطمات را به ارزش های انقلاب و اسلام و نظام وارد می کنند و نهایتاً هم طلبکار می شوند و در نهایت وقاحت، حتی قوه قضاییه- که اقدامی قانونی در برخورد با اینها کرده - را رسماً، آن هم در گفت و گو با رسانه های خارج نشین اپوزیسیون تهدید می کنند، به نظر می رسد رسالت قوه قضاییه در مواجهه با عناصر موسوم به خودسر سنگین تر می شود. جالب اینجاست که در پی این رویداد، فحاش مورد نظر، با اعلام اینکه می داند پیگیری این موضوع کار کیست، تهدید کرده که به موقعش جوابش را خودمان خواهیم داد."

عصر ایران در پایان نوشته بود: "حمایت از قوه قضاییه در برخورد یکسان قانونی با همه قانون شکنان از همه طیف ها و جریان های سیاسی، می تواند این قوه را در تحقق عدالت قضایی یاری نماید."

سایت اصول‌گرای آرمان ایران نیز درباره این مصاحبه نوشت: "علی رغم آنکه احتمال ساختگی بودن این مصاحبه و یا دستکاری در آن را از نظر دور نمی دارد، منتظر اظهار نظر، تکذیب و یا تایید این مصاحبه از سوی وی و یا مسئولین پرونده تاجیک می باشد."

سایت دادنا نیز درباره این مصاحبه نوشت: "در حالی که روز دوشنبه دادستان کل کشور از دستگیری فرد فحاش به فائزه هاشمی خبر داد که برخی از سایت های معاند و ضد انقلاب مدعی شده اند که نامبرده در حال حاضر در زندان نبوده و به گذران زندگی عادی خود مشغول است."

این سایت در ادامه آورده: "به نظر می رسد مسئولان قوه قضائیه برای تنویر افکارعمومی هم که شده باید نسبت به شفاف سازی در این مورد اقدام کنند، بخصوص اینکه در روز گذشته، شایعاتی نیز با همین مضمون در ارتباط با آزادی سعید تاجیک از قول برخی نزدیکان وی بر سر زبان ها افتاده و دهان به دهان در حال چرخیدن است، شایعاتی که به نظر می رسد با اقدام عاجل قوه قضاییه می توان جلوی شیوع بیشتر آنها را گرفت."

در همین حال محمدجواد اکبرین، دین‌پژوه، درباره مصاحبه با تاجیک نوشته است: "آثاری از جنس گفتگو با سعید تاجیک رئیس بسیج پالایشگاه تهران که با فحاشی به فائزه هاشمی شهرت یافت، به یادمان می‌آورند که در رویارویی با چنین پدیده‌هایی که در کارگاه‌های پرورش ایدئولوژیک پروار شده‌اند چه راه دشواری در پیش داریم. استناد سعید تاجیک به آیه‌ای از سوره مائده، برای توجیه خشونت و حیوانیت گفتاری و رفتاری، کار تازه‌ای نیست و "سعید"های پیش از او هم چنین کرده‌اند. سعید امامی با همین دست استنادات، قتل‌های زنجیره‌ای را رقم زد و سعید عسگر هم با استناد به آیه مورد نظر محمد تقی مصباح یزدی (60 سوره انفال) حجاریان را ترور کرد."

وی اضافه کرده: "سعید تاجیک بیش از این نمی‌فهمد؛ مجرم واقعی آنانند که به مجرمان، آگاهی کاذب بخشیده‌اند و آنان را به وعده الهی جنایت، بشارت داده‌اند."

میراث فکری دکتر مصدق


کوروش از تهران:یکی از آفت های بزرگ سیاسی در کشور ما دیو و فرشته ساختن از شخصیت های برجسته سیاسی است. بسیاری از فعالان سیاسی ایران دارای این عیب بزرگ هستند که نمی توانند «همزمان» خدمات و نقاط تاریک یک شخصیت یا پدیده سیاسی را همراه با هم ببینند و اگر متعلق به یک جریان سیاسی خاص باشند از دیدن نقاط مثبت جریان مقابل یا مخالف عاجز هستند.

شاید جریان دکتر مصدق و محمدرضا شاه را بتوان یکی از کهنه ترین و جدی ترین مثال ها در این زمینه دانست چرا که اکثر طرفداران دو سوی ماجرا کمتر به محسنات طرف مقابل توجه کرده است و بیشتر با یک حالت خصمانه و بغض آلود به نقد و بعضا توهین به یکدیگر پرداخته اند.

در ارزیابی شخصیت دکتر مصدق بسیاری از هواداران و پیروان او را در همان چهارچوب کهنه 28 مرداد و مساله نفت ارزیابی می کنند که این ارزیابی نه تنها «ناقص» است بلکه نوعی جفا در حق مصدق است. نباید یک شخصیت سیاسی را که نقاط روشن بسیاری هم در کارنامه خود دارد تنها با دو ماه آخر فعالیت سیاسی اش ارزیابی کرد.

بسیاری مصدق را برای قاب عکس اش لازم دارند و قصد دارند تنها با سوء استفاده از نام و خاطره او مقاصد انحرافی خود را به پیش ببرند که نهضت آزادی و امثال ابراهیم یزدی جزء همین گروهند. اینان با بهره برداری از نام مصدق تنها در پی تثبیت قدرت جمهوری اسلامی برآمده اند و کاملا از آموزه های سیاسی او دور افتاده اند. آنها زیر عکس مصدق با ارتجاعی ترین بخش روحانیت همکاری می کرده وهنوز به ولایت فقیه التزام دارند.

گروه دیگری هم مصدق را برای دشمنی با محمدرضا شاه لازم دارند و بدون توجه به حقایق تاریخی و پاره ای از خدمات پهلوی دوم یکسره بر طبل خائن بودن شاه می کوبند و می خواهند با چماق نمودن نام مصدق بغض های نهفته خود را التیام بخشند و با سوء استفاده از خوشنامی مصدق نقاط ضعف خود را بپوشانند.

گروه دیگری نیز مصدق را برای انزوا طلبی و دشمن تراشی خود می خواهند به ویژه توده ای ها که در زمان خود مصدق تحت تاثیر فراکسیون کیانوری علیه او مقاله ها و اعلامیه ها می نوشتند. اینان هنگامی که از رابطه عادی با جهان و آمریکا به میان می آید به صورت یک پروژه کاملا حساب شده جنازه سیاسی دکتر مصدق را بر سر دست می گیرند و به شکل ملال آوری 28 مرداد را یادآوری می کنند. گمان می کنم هر سه دسته مورد اشاره از انتقال میراث واقعی مصدق دور افتاده اند و با خودخواهی های سیاسی شان آب به آسیاب جمهوری اسلامی می ریزند.

شخصیت سیاسی دکتر مصدق ابعاد بسیار مهم تری از 28 مرداد و مساله نفت دارد ولی پیروان سیاسی او کمتر به آن اشاره کرده اند یا اگر هم اشاره کرده باشند باز هم زیر کوله بار 28 مرداد گم شده است.

آری، دکتر مصدق با پادشاهی رضا شاه مخالف بود ولی به چه دلیل؟ آیا او هم مانند پیروانش از پهلوی ها تنفر داشت؟ ابدا این بخش هایی از نطق او در مجلس هنگام انقراض قاجاریه به پهلوی است: « ولی ایشان (رضا خان) از وقتی زمام امور را به دست گرفته اند خدماتی نسبت به امنیت مملکت کرده اند که گمان نمی کنم بر کسی مستور باشد...» او در ادامه به درستی بر «مسئول نبودن» پادشاه در حکومت مشروطه تاکید می کند: «در مملکت مشروطه رئیس الوزرا مهم است نه پادشاه» که نشان دهنده اوج درک درست مصدق از نظام پادشاهی پارلمانی است.

مصدق طرفدار نظام مشروطه پادشاهی آن هم از نوع انگلستان بود حال آن که کثیری از پیروانش «تنها» شکل دموکراسی را جمهوری می دانند. اوبه درستی اعتقاد داشت: «ممالک مشروطه باید از مملکت اصلی تقلید کنند که انگلستان است1». این فقره از سخنان مصدق انسان را به یاد شخصیتی مانند گاندی و ماندلا می اندازد که جهت برقراری یک دمکراسی پایدار در هند و افریقای جنوبی از نظام سیاسی انگلستان بسیار آموختند.

مصدق به درستی بر روی برگزاری انتخابات آزاد تاکید می کرد اما بسیاری از پیروان ظاهری اش به انتخابات غیر آزاد و فرمایشی جمهوری اسلامی تن دادند و حتا فردی مانند عزت الله سحابی در سال 84 مردم را به دادن رای به هاشمی رفسنجانی ترغیب می کرد.

مصدق باز هم به درستی می گفت: « خطر حکومت دیکتاتوری در درجه اول متوجه مقام سلطنت است2». در حالی که مصدق تمام حیثیت سیاسی خود را برای جا انداختن «فرهنگ انتقاد» قمار کرد، کثیری از عناصر جبهه ملی و یا نهضت آزادی هرگونه انتقاد به مصدق را یک گناه کبیره و شخص منتقد را «طرفدار استعمار و کنسرسیوم» و یا «شاه اللهی» معرفی می کنند. این بخشی از نامه دکتر مصدق به شهربانی کل کشور در 11 شهریور 1330 است: « شهربانی کل کشور در جراید آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته می شود هرچه نوشته باشند و هرکه نوشته باشد، به هیچ وجه نباید مورد تعرض و اعتراض قرار گیرد».

در حالی که مصدق از بت سازی خود بیزار بود کمتر دیده شده هوادارانش در هنگام نقد علمی او تاب بیاورند و از حملات لفظی به مخالفان و منتقدان پرهیز کرده باشند. مصدق در این باره چنین گفته: «اعلام می کنم که به لعنت و نفرین خدا و رسول گرفتار شود هرکس بخواهد در حیات و مماتم به نام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد زیرا هنوز رضایت وجدان برایم حاصل نشده و تازه آنگاه که حاصل شود تازه نشانه انجام وظیفه است».

مصدق در مقطع سال 30 و در هنگامه نزاع با انگلستان مردم را از سر دادن شعار مرگ بر انگلیس برحذر می داشت که اثبات کننده این موضوع است که مصدق یک سیاستمدار ضد غرب و بدون اصول نبود بلکه خواهان تامین حقوق ملت ایران، احترام متقابل و استقلال کشور بود. مصدق در مقابل مجلس خطاب به مردمی که در میدان بهارستان مرده باد انگلیس سر می دادند می گفت: «مردم، مرده باد انگلیس نگویید... دعا کنید خدا انگلیس را برای شناختن حق مردم ما هدایت کند».

برخلاف باور رایج، مصدق یکسره از انگلیس انتقاد نمی کرد. او همزمان که از سیاست های استعماری و مداخله جویانه انگلیس گلایه داشت به حمایت بریتانیا از آزادی خواهان در دوره مشروطه هم اشاره کرده است.

مصدق برخلاف تحلیل توده ای ها و برخی از عناصر جبهه ملی هرگز سودای برقراری جمهوری در سر نداشت و در یک اظهار نظر ستودنی می گوید: « دشمن قرآن باشم اگر بخواهم خلاف قانون اساسی عمل کنم یا بخواهند مرا رئیس جمهور کنند و من قبول کنم».

مصدق برخلاف نهضت آزادی و برخی از اعضای جبهه ملی که نهایت همکاری را با خمینی نمودند و برای روی کار آمدن خمینی انواع و اقسام مشورت ها را به او دادند، با مداخله روحانیون در امور مملکتی مخالف بود. کاشانی پس از سی تیر انتظار داشت در تعیین وزرای مصدق مورد مشورت قرار بگیرد ولی مصدق در نامه ای او را از مداخله در امور حکومت منع کرد.

آری، کودتا یا حادثه 28 مرداد واقعه ای تلخ در تاریخ معاصر ایران است که دولت و ملت ایران را از خدمات دکتر مصدق و همفکران او محروم ساخت و البته هیچ کس به اندازه خود نظام پهلوی از برکناری مصدق ضرر نکرد.

اما حادثه تلخ تر این است که وارثان سیاسی او در پیچ و خم دعواهای جناحی و فرقه ای خود کماکان بر عمر استبداد مذهبی بیافزایند و دکتر مصدق را در صبح و بعد از ظهر روز 28 مرداد خلاصه کنند و یکسره ارزش های دوره پهلوی را هم نادیده بگیرند و هرگونه انتقاد به دکتر مصدق پیرامون ملی شدن صنعت نفت و یا انحلال مجلس را به «غرض و مرض» منتقدان نسبت دهند. جلوگیری از انتقاد به دکتر مصدق یا فاطمی یا عملکرد جبهه ملی با مشی سیاسی مصدق در تضاد کامل قرار دارد.

زیرنویس:

1- از بیانات مصدق در 4 خرداد 1329

2- نطق در مجلس شورای ملی
کوروش ازتهران، کیهان آنلاین
 
http://parsdailynews.com/82028.htm

Saturday, 16 April 2011

محمدرضاشاه و دشمنان سوگندخورده‌اش


محمدرضاشاه و دشمنان سوگندخورده‌اش

کوروش از تهران   
برگرفته از : کيهان آنلاين


 کمتر حاکمی در طول تاریخ ایران به اندازه محمدرضا شاه مورد تهاجم و حملات لفظی بوده است و داوری‌های غیر‌منصفانه نصیبش شده است. به نظر می‌رسد پس از گذشت سی و دو سال از انقلاب اسلامی هنوز مخالفان و دشمنان شاه حاضر نیستند به بسیاری از دستاوردهای مهم، تاریخی و سرنوشت ساز عصر پهلوی اشاره کنند.
صدای آمریکا هم اخیرا مانند شبکه بدنام بی‌بی‌سی لندن به پاتوقی برای دشمنان شاه تبدیل شده تا با غرض‌ورزی و بغض‌های سیاسی و با سخنان سست و بی‌پایه مثلا به نقد دوران پهلوی بپردازند در حالی که تنها چیزی که در این به اصطلاح تحلیل‌ها دیده نمی‌شود نقد علمی و منصفانه است.
پرسش‌های بسیار بنیادی و پر اهمیتی از مخالفان پهلوی قابل طرح است مانند:
چرا این افراد حاضر نیستند به تفاوت‌های بنیانی عصر پهلوی مثلا با عصر قاجار اشاره کنند و برای نمونه هرگز نمی‌گویند در دوران پهلوی برخلاف دوره قاجار نه تنها از مرزهای ایران محافظت شد بلکه سه جزیره همیشه ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به خاک ایران ضمیمه شد و برای نخستین بار در تاریخ معاصر دولتی مدرن و دارای بوروکراسی منظم شکل گرفت. چرا دشمنان شاه حاضر نیستند اعتراف کنند که برخلاف دوران قبل که ایران همواره با همسایگانش مشکلات مرزی داشت در دوره پهلوی موفق شد برای نمونه قرارداد 1975 الجزایر با عراق را منعقد نماید که از نظر دیپلماتیک یک پیروزی مهم برای ایران به حساب می‌آمد و ثبات بیشتر خاورمیانه را هم به ارمغان آورد. در حالی که مخالفان شاه همواره از اختناق در آن دوران صحبت می‌کنند ولی هرگز به دستاوردهای فرهنگی اشاره نمی‌کنند، به رشد تئاتر، سینما و کتاب و حتا به وجود آمدن محافل روشنفکری هرگز اشاره نمی‌کنند و با بی‌تفاوتی از کنار آن می‌گذرند و هرگز نمی‌گویند طبقه متوسط فرهنگی در عصر پهلوی رشد کرد.دشمنان دائمی شاه هرگز حاضر نبوده‌اند که صادقانه اقرار کنند در دوران پهلوی سکولاریسم هرچند به طور ناقص در ایران جریان داشت و عرصه حکومت با دین ممزوج نشده و اخلاق عمومی و شاخص‌های اعتماد مردم به یکدیگر از وضعیت فعلی به مراتب بهتر بود. آنها نمی‌گویند در زمان حکومت پهلوی میان بهایی، یهودی، شیعه و سنی این همه تبعیض و جدایی وجود نداشت و ایمان امری خصوصی بود که باعث مختل شدن دوستی‌ها نمی‌شد.
دشمنان کینه‌دار پهلوی‌ها همواره در مورد دادگستری مدرن و عرفی نظام پهلوی با بی‌تفاوتی عبور می‌کنند در حالی که آن دادگستری نه تنها در زمینه شاخص‌های عدالت نمره قابل قبولی می‌گیرد بلکه بسیاری از مخالفان پهلوی‌ها هم اعتراف می‌کنند که تا پیش از روی کارآمدن رضاشاه در ایران امر دادرسی و قضاوت دارای تمرکز و نظمی نبود و محاکم شرع و احکام ناسخ و منسوخ رواج داشت. ضمن آنکه قضات عصر پهلوی اکثرا افراد خوشنام و سالمی بودند که در جمهوری اسلامی یک نمونه مانند آنها را سراغ نداریم. در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی چند نمونه مانند مرحوم علی اکبر خان داور یا احمد علی آبادی داریم؟ پرسش دیگر این است که این خانم‌ها و آقایانی که امروز از حقوق زنان دم می‌زنند چرا نمی‌گویند این محمدرضا شاه بود که با وجود مخالفت شدید مرتجعان مذهبی و کارشکنی مصدقی‌ها توانست حق رای زنان را حتا زودتر از کشور سوییس به زنان ایران بدهد و قانون حمایت از خانواده تا حدی توانسته بود از اجحاف در حق زنان جلوگیری کند و عملا چند همسری برای مردان امری بس دشوار شده بود.دشمنان سوگند خورده شاه از جمله نیروهای چپ هرگز اذعان نمی‌کنند در زمینه اقتصادی ایران عصر پهلوی تا چه حد توانست رشد کند. در امور اقتصادی نیز هرگز مخالفان با آمار سخن نمی‌گویند. آنها هرگز اشاره نمی‌کنند ایران در زمان محمد رضا شاه در رشد اقتصادی از سرآمدان خاورمیانه بود و یکی از پایین‌ترین نرخ‌های تورم را داشت و در ایجاد اشتغال موفق شده بود بیکاری را در پایین‌ترین سطح نگه دارد و طبقه متوسط اقتصادی که موتور محرکه رشد فکری جامعه است به وجود آمده بود ضمن آنکه کثیری از مردم ایران دارای پس انداز بودند.آنها هرگز نمی‌گویند محمد رضا شاه با تلاش زیاد موفق شد بسیاری از بیماری‌های واگیردار را در ایران ریشه کن سازد و سپاه دانش و بهداشت به دورافتاده‌ترین نقاط ایران هم رسیدگی می‌کرد و بهداشت عمومی به شکل تصاعدی پیشرفت می‌کرد.امروز هم بعد از گذشت این همه سال و با وجود تمامی امکانات، جمهوری اسلامی قادر نیست یک تونل مانند تونل کندوان بسازد. در زمینه سازندگی و آبادانی نیز مخالفان حاضر نیستند بپذیرند که کارشناسان دوره پهلوی مانند کارشناسان سازمان برنامه و بودجه از زبده‌ترین کارشناسان دوره خود بودند که توانستند با زحمات شبانه روزی صنعت ایران را متحول سازند و ایران را را وارد یک چرخه مدرن صنعتی سازند. امروز چند نفر در دستگاه دولتی جمهوری اسلامی مانند عبدالمجید مجیدی یا علینقی عالیخانی داریم؟دشمنان شاه طوری از ساواک حرف می‌زنند که گویی فقط ایران عصر پهلوی دارای سازمان اطلاعات و امنیت بوده و نقاط دیگر دنیا چنین سازمانی ندارند در حالی که ساواک هم مانند نهادهای امنیتی سایر کشورها وظیفه ایجاد امنیت کشور را به عهده داشت که دارای اشتباهات و کمبودهایی هم بود ولی همگان دیدند هنگامی که بختیار به نوعی ساواک را از کار انداخت چگونه شیرازه مملکت از هم پاشیده شد. این مخالفان هرگز اذعان نمی‌کنند که ساواک هرگز مانند وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تروریست نبود و قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای انجام نمی‌داد.
دشمنان بغض‌دار شاه همواره به دروغ مدعی هستند که شاه وابسته و سر سپرده به غرب و آمریکا بود در حالی که شاه به درستی اعتقاد داشت در زمینه روابط بین‌الملل باید ایران دارای روابط عادی با دنیا باشد و هر گاه لازم بود در مقابل زیاده خواهی بیگانگان می‌ایستاد. او خواهان بازنگری در قراردادهای نفتی با غربی‌ها بود اما مخالفان شاه هیچگاه از ایستادگی او در مقابل شرکت‌های نفتی ذکری به میان نمی‌آورند. همین ایستادگی‌های شاه بود که سرانجام موجبات توطئه‌ای جهانی علیه او را فراهم آورد تا آنجا که بی‌بی‌سی لندن و جیمی کارتر مخالف او شدند و هنوز هم به دشمنی و دروغ‌پراکنی علیه محمد رضا شاه مشغول هستند و از دوران شکوفایی اقتصاد صنعت و فرهنگ ایران تصویری جعلی می‌سازند. به نظر می‌رسد کینه غربی‌ها و استعمارگران از پهلوی‌ها کینه‌ای ریشه‌دار است و قصد ندارند با انصاف به ارزیابی کارنامه محمد رضا شاه بپردازند.
محمد رضا شاه یک انسان وطن دوست بود که همواره در طول دوران زمامداریش به سربلندی و رفاه ایرانیان می‌اندیشید و تمام سعی و تلاشش مصروف این معنا بود که دوباره ایران را به بزرگی باستانی‌اش برساند. ایرانیان در زمان او دارای اعتبار جهانی بودند و به ایران به عنوان کشوری نگاه می‌شد که امنیت و ثبات خاورمیانه را حفظ می‌کرد. محمدرضا شاه و سایر بازیگران عرصه سیاست را باید از دریچه خاکستری نگریست. سیاه و سفید ساختن سیاستمداران از انصاف و خرد به دور است. کاش دشمنان شاه نیز این توانایی را پیدا کنند.
پنچ شنبه 4 فروردین  ماه 2570
برگرفته از : کيهان آنلاين

عکسهاي جشن تولد سهراب اعرابی



درود بر این مادر و یاد این جوان همیشه شاد
 

مادر، تولد بیست و یک سالگی فرزندش را جشن می‌گیرد. اما بدون حضور او!
 سهراب اعرابی در سال پیش در سن نوزده سالگی در اعتراض علیه انتخابات به شهادت رسید